|
به نـامت می نویســـــم نامــه ام را
بیـــــارایش به قـوت خامه ام را
به یادت می روم کوه و درو دشت
قبــــای معـرفت کن جامه ام را
«خواهش همدانی»
اصفهان، نامی که بر هر گردشگر و مورخی در جهان آشناست.
اصفهان، نامی که بر تارک هنر جهان میدرخشد.
اصفهان نام شهری از زیباترین شهرهای دنیاست.
اصفهان نام استانی است که ایران به آن میبالد.
اصفهان، استان پهناوری مملو از زیباییهای خیره کننده، طبیعتی متنوع، مردمانی هنرمند و میهمان نواز است. شاید اینجا پایان هنر و زیبایی نباشد اما بی شک از یگانههای جهان شمرده میشود.
کدام گردشگر ایرانی را میشناسی که اولین سفرش اصفهان نباشد؟
کدام گردشگر خارجی را میشناسی که به ایران قدم گذاشته و به اصفهان نرفته باشد؟
کدام مورخی را میتوان نام برد که از تاریخ ایران نگاشته و به اصفهان اشارهایی نکرده است؟
کدام پژوهشگر هنری را میتوان جست که صنایع دستی اصفهان را نمیشناسد؟
بی شک برایش جوابی نبوده، نیست و نخواهد بود؛ چراکه اصفهان مهد هنر ایران است.
از کجا باید آغاز كنم؟
از شهر اصفهان و نقش جهانش؟ یا از کاشان و خانههای تاریخی بیهمتایش؟ یا که از روستای سرخ ابیانه؟
از کجا باید آغاز كنم؟ از گلستان کوه خوانسار و لالههاي واژگونش؟ از کویرمرنجاب و دریاچه نمک؟ یا از روستاهای کویر مرکزی ایران، عروسان، فرحزادی، مصر، هفت تومان، گرمه، ایراج، بیاضه و غیرو.
از کجایش برایت بگویم؟ از سیبهای سرخ و زرد سمیرم؟ یا از آبشار بی بدیلش؟
آران و بیدگل را بگویم و زری بافان هنرمندش؟ یا مشهداردهال و مراسم قالیشویانش؟ از سفالینههای نطنز و زواره بگویم و دستان گلین هنرمندانی بزرگ که چه گمنامند؟ یا از شهر کوچک و دیدنی انارک و بادگیرهای چوپانان؟
آیا تا بهحال نارین قلعه نایین را دیدهایی؟ منار شهر زواره را چطور؟
آیا تا بهحال آش دوغ نذری مردم روستای مشهد کاوه را خوردهای؟ یا دمی کنارشان آسودهای؟
خانههای تاریخی کاشان را چه؟ خانه مس را دیدهای؟ عاشقان هنر و تاریخ ملکمان را میشناسی؟
محمدیه چه؟ اصلا میدانی کجاست؟ آیا آب انبار و قلعه زیبایش را آن هنگام که از جادهای باریک به سوی انارک میروی یافتهایی؟
آیا طلوع و غروب خورشید را بر فراز تپه ماهورهای کویرمرنجاب و دریاچه نمک به تماشا نشستهایی؟ یا شبی را زیر آسمان کویرمرکزی ایران، کنار مردمان روستاي مصر و فرحزادي گذراندهایی؟ همانجا که ستارهها بیشمارند.
درخت بَنه را چه؟ میشناسی؟ به پای آن فانوسهای روشن را جستهايي؟ یا به شاخسارش دخیلهای مردم پاک و بی آلایش روستای هفت تومان را که با امیدها گره خوردهاند خواندهای؟
پس اگر نه، به جرات میتوان گفت اصفهان را ندیدهایی.
من اینها همه در این کتاب گِرد آوردم نه به همین بس که اینجا بیابی، که به این حال که دگرگون کنمت تا عزم سفر کنی.
برخیز که اینک نوبت یافتن استان پهناور اصفهان است، برخیز که در مشرق؛ مردم انارک، چوپانان، جندق، خور، نایین، زواره، در مغرب؛ مردم گلپایگان، خوانسار، دامنه و تیران، چادگان، در جنوب؛ مردم دهاقان و سمیرم و شهرضا و در شمال کاشیان و آرانیان و مردمان نطنز و نیاسر و ابیانه و مشهداردهال، و در مركز؛ اهل اصفهان و نجفآباد و فلاورجان وغيره، به میهمان شدندت میبالند.
برخیز و به اصفهان قدم بگذار اما این بار نه تنها برای دیدن شهر اصفهان، که برای یافتن بینهایت زیبایی در استان پهناور اصفهان!
برخیز!
عباس عربزاده
فروردین 1389
|